آمريکا، آزادی و دمکراسی!!
پنجشنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸۸
خود فروشی برای تهیه هزینه دانشگاه

 

آنهایی که بت و کعبه آمالشان فرهنگ و آزادی و دمکراسی از نوع غربیش شده بد نیست به این خبر که لینکش در زیر می آید هم نگاهی بیندازند.

قصه از این قرار است که دختری استرالیایی برای تهیه کردن مخارج ثبت نام دانشگاه به تن فروشی روی آورده و بکا  رت خود را به مبلغ حدود ٣٢ هزار دلار به حراج گذارده است.

لینک خبر


شنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸۸
نمونه ای دیگر از حقوق بشر آمریکایی - این داستان: جمشید قاسمی

دو وقت است که انسان نمی تواند سخن بگوید یا مطلبی بنویسد.

1- وقتی که چیزی برای گفتن یا نوشتن نداشته باشد.
2- وقتی که انقدر ابعد قضیه بزرگ باشد که انسان متحیر شود از کجایش بگوید.

حالا شده داستان آزادی و دمکراسی و حقوق بشر آمریکایی. انسان نمی داند کجایش را بگوید تا داستان فیل و تعریف فیل در تاریکی که در مثنوی آمده تکرار نشود.

با این حال حتی اگر گوشه هایی از آن هم گفته شود بالاخره مفید است. در همین راستا توجه شما را به خبر زیر به نقل از ایرنا جلب می کنم:

ایرنا: یک شهروند ایرانی که دو سال با پرونده‌سازی توسط نیروهای آمریکایی در تایلند دستگیر شد از موارد متعدد نقض حقوق بشر در دوران زندان خود، پیشنهاد 50 میلیون دلاری برای مصاحبه علیه پرونده هسته‌ای ایران و تلاش‌های رییس جمهور و وزیر خارجه سابق آمریکا برای انتقال وی به ایالات متحده می گوید.

می شود قیافه حق به جانب گرفت و شعار حقوق بشر داد، می شود از دموکراسی و آزادی و حقوق شهروندی و... سخن گفت اما از آن سو توحشی مدرن به نمایش گذاشت. سر دادن شعار حقوق بشر وقتی خوب است که منافع زیاده‌خواهانه ایالات تازه به دوران رسیده آمریکا را تامین کند در غیر این صورت، پاسخت را با گوانتانامو و ابوغریب یا گلوله‌های اورانیومی و بمب های 10 تنی و قتل عام و نسل‌کشی خواهند داد. اگر حقوق بشر دردی از کابوهای بی‌تمدن دوا نکند، میلیاردها دلار اموال یک ملت بلوکه می شود، هواپیمای مسافربری به قعر دریا فرستاده می شود، صدام‌ها متولد می شوند، مراسم عروسی افغان ها به عزا تبدیل می‌شود، میدان‌های بغداد تبدیل به صحنه جنگ می شود، فروش قطعات هواپیمای مسافربری -به کشوری که می خواهد مستقل باشد- ممنوع می شود و شهروندانش به جرم نجات جان انسان های بی‌گناه به وحشیانه‌ترین صورت مورد شکنجه و تعقیب قرار می گیرند. داستان واقعی جمشید قاسمی تنها یکی از اسناد وحشی‌گری یانکی‌ها، نقض حقوق اولیه بشر توسط آنها و رسوایی آنها در ادعای دروغین حقوق انسانی است. قاسمی از پرونده‌سازی‌های آمریکایی‌های حامی دمکراسی بر علیه کشورمان پرده برمی دارد، هضم بودن رسانه های بزرگ امریکا در دستگاه جاسوسی این کشور را ثابت می کند و مقایسه ای ساده میان دوران زندان خود و دادگاه کلوتید ریس جاسوس و اغتشاشگر فرانسوی در ایران می کند. او تاجری عادی بوده که به جرم خرید قطعه هواپیمای مسافربری از سوی آمریکایی ها در تایلند دستگیر و شکنجه شده و البته حاضر نشده است آبروی میهنش را در قبال پیشنهاد 50 میلیون دلاری آمریکا معامله کند.

جمشید قاسمی در بیان علل بازداشت و اسارت دو ساله خود در تایلند با اتهام زنی از سوی دولت آمریکا اظهار داشت: در رابطه با اسارت و نقض حقوق بشری که در دوران بازداشت من توسط آمریکایی ها و انگلیسی ها صورت گرفت، مجامع بین المللی نیز باید پاسخگو باشند.

وی خود را یک بسیجی و خادم مردم معرفی کرد و افزود: فرا فکنی های فراوانی در این رابطه صورت گرفته است و دولت ایران علیرغم تلاش فراوانی که در این رابطه صورت داد، بیشتر علاقمند بود تا دولت های آمریکا و انگلیس بر سر عقل بیایند. من در رابطه با هواپیماها و اورهال (Overhaul)-تعمیر کامل و معاینه کامل- آنها مسئولیت های مختلفی در پروژه های دولتی و هواپیماهای مسافربری داشتم.
وی که در فرودگاه بانکوک توسط نیروهای آمریکایی بازداشت و زندانی شد اضافه کرد: تامین قطعات باعث مشکلاتی برای هواپیماهای مسافربری شده بود. ما 50 سال قبل بوئینگ هایی را از آمریکا خریداری کرده بودیم که در اختیار سازمان هواپیمایی کشوری قرار دارد. براساس قراردادهای بین المللی و قوانین یاتا کشور فروشنده هواپیما باید قطعات آنها را برای کشور خریدار تامین نماید.
وی افزود: سازمان یاتا به دلیل حمایت از جان افراد و مسافران هواپیماها کشورهای فروشنده هواپیماهای مسافربری را موظف کرده است که قطعات آنها را برای کشور خریدار حال چه ایران باشد و چه کشور دیگری تامین کند. علاوه بر ایران و آمریکا قرارداد دوجانبه ای برای فروش هواپیماهای بوئینگ با هم دارند که براساس آن آمریکا موظف به تامین قطعات این هواپیماهاست.
قاسمی با اشاره به اینکه بعد از انقلاب اسلامی آمریکایی ها فروش قطعات این هواپیماها را به ما ممنوع کردند، گفت: سوال من این است که آیا آمریکا هواپیماها را مورد تحریم قرار داده است یا جان انسان ها را؟
وی تاکید کرد:‌ مجلس سنای آمریکا به دلیل فشاری که از سوی سازمان یاتا بر روی آن است، مجبور شد اعلام کند کشورهای اروپایی و شرکت هایی که گواهینامه Overhaul- تعمیر کامل – معاینه کامل - هواپیماهای مسافربری را دارند، می توانند با دولت ایران قرارداد بسته و قطعات این هواپیماها را برای آن تامین نمایند. بدین صورت که قطعات هواپیماها از آمریکا در اختیار این شرکت ها قرار می گرفت و سپس در هواپیماهای ایرانی مورد استفاده قرار می گرفت.

** دادگاه آمریکایی مرا به 45 سال حبس در گوانتانامو محکوم کرد

این شهروند ایرانی گفت:‌ دادگاه سانتیاگوی واشنگتن آمریکا من را به 45 سال حبس در زندان گوانتانامو محکوم کرده است. 5 سال از آن به اتهام به خطر انداختن امنیت ملی آمریکا و خروج غیرقانونی سلاح به همراه 250 هزار دلار جریمه، 20 سال دیگر را به اتهام پولشویی و وارد کردن 500 هزاردلارخسارت به این کشور و 20 سال دیگر نیز تلاش برای پولشویی در آینده و نوشته اند، این 20 سال دوم ممکن است به 5 سال تقلیل پیدا کند. این در حالی است که من اصلا تا به حال به آمریکا سفر نکرده ام.
قاسمی افزود: بعد از بازداشت من در تایلند آمریکایی ها با توسل به قانون استرداد مجرمان بین خودشان و دولت تایلند استدلال می کردند که من باید به آمریکا منتقل شده و در دادگاه های این کشور مورد محاکمه قرار بگیرم.
وی تصریح کرد: مسائل ما روشن است. ما بحث تامین قطعات هواپیماهای مسافربری و اورهال (Overhaul) آنها را داشتیم و با شرکت های مختلف رابطه داشتم.
وی افزود: من برای خرید قطعات هواپیماهای مسافربری و Overhaul آنها به تایلند رفته بودم که به اتهام خرید و فروش سلاح و تلاش برای برهم زدن امنیت آمریکا بازداشت شدم و به بدترین وضع ممکن با من رفتار شد که مغایر با تمامی اصول حقوق بشر و حقوق انسان ها بود.

** آمریکایی ها برایم دام پهن کرده بودند/ جاسوس آمریکایی سال‌ها مرا تحت نظر داشت

قاسمی با بیان اینکه بیش از 20 سال شغل وی خرید قطعات مورد نیاز هواپیماهای مسافربری بوده، اظهار داشت: آمریکایی ها به خوبی مرا می شناختند و از مدت ها قبل برای من دام پهن کرده بودند. در این رابطه یک جاسوس صهیونیست به نام دیوید طالبی از سال های پیش مرا تحت نظر داشت. این جاسوس 38 ساله ایرانی الاصل است و از 5 سالگی ایران را ترک کرده و با والدین خود در آمریکا زندگی می کرد.
وی گفت:‌ دو سازمان پرونده مرا تحت نظر داشتند که اولی آنها FBI بود که زیر نظر سازمان سیا فعالیت می کند و دیگری سازمان MI-6 انگلیس بود که به محض ورود من به تایلند، مرا دستگیر کردند.
وی اضافه کرد: طبق گفته های مقامات آمریکایی و براساس گزارش های آسوشیتدپرس، اداره مهاجرت و گمرکات آمریکا اعلام کرده است که یک رابط اطلاعاتی که همان دیوید طالبی است بیش از 5 بار در تهران با جمشید قاسمی دیدار کرده است. باید بگویم که طالبی رابط صهیونیست ها با FBI بوده و 3 سال پیش بعد از 30 سال به ایران آمد و دیدارهایی با من برای تامین قطعات هواپیماهای مسافربری بوئینگ که با مشکل روبه رو بودند، داشت.
قاسمی ادامه داد: ماموریت اصلی این جاسوس صهیونیست دام پهن کردن برای ما بود. در ابتدا حتی در چند مرحله برای ما قطعه هواپیما برای اورهال، فرستادند. در داگاه های آمریکا که اسناد آن هم موجود است، دیوید طالبی را با نام مستعار C.S معرفی می کردند و در اسناد آمریکایی ها آمده است که ما فردی را به این نام به تهران فرستاده ایم.
قاسمی اظهار داشت: وکیل من در دادگاه تایلند سئوال کرد که این C.S که شما نوشته اید یک فرد است، شرکت است، انسان است، حقوقی است یا حقیقی؟ در دادگاه اعلام کردند که FBI این نام را اعلام کرده است.
این ایرانی رها شده از اسارت آمریکایی‌ها در شرح وقایع پیش آمده گفت:‌ ما قبل از خرید قطعات از شرکتی که دیوید طالبی به نمایندگی از آن آمده بود، در رابطه با آن شرکت در آمریکا تحقیق کردیم و متوجه شدیم که شرکت بزرگ و معتبری به نام AIR HARBOR Services دارند و برای هواپیماهای مسافربری کار اورهال انجام می دهند.
قاسمی تشریح کرد: بعد از ورود طالبی به ایران و مذاکره، وی از من اطلاعاتی در مورد هواپیما خواست که به وی نشان دادم و گفتم بهترین مسئله این است که شما فروشنده قطعات هواپیماهای مسافربری به ما باشید چون اجازه صدور گواهینامه برای آن دارید، زیرا برخی از قطعات موتوری های بوئینگ و C130 یکی هستند.
این شهروند ایرانی ادامه داد: هشت ماه بعد از بازگشت وی به آمریکا، عکس های قطعات سفارش شده به همراه شماره سریال -به روز ساخته شده- آنها برای ما ارسال شد و ما تصور کردیم که مساله ای دیگر پیش نخواهد آمد. ما مشکلی نداشتیم و تخلفی را مرتکب نشده بودیم.
وی افزود: ابتدا به دیوید طالبی پیشنهاد دادم که قرارمذاکره در سوئیس بگذاریم، اما دریافت ویزای این کشور یک ماه برای من زمان می برد. بعد از آن قرار شد که آنها به دبی بیایند که به ما گفتند این کشور عربی می باشد و این مساله برای ما مشکل خواهد بود. سپس من پیشنهاد دادم که قراری در مالزی داشته باشیم ولی آنها گفتند که بهتر است این ملاقات در تایلند صورت بگیرد. من 1 یا 2 ساعت بعد از آن تاییدیه حضور خودم را در تایلند دادم.
قاسمی به خبرنگاران ایرنا گفت: در طول 17 سال گذشته که من خرید قطعات هواپیماها را برعهده داشتم، تمامی خریدهایم از شرکت های اروپایی و خاورمیانه صورت می گرفت و من خرید مستقیمی از شرکت های آمریکایی نداشتم و در حکم بازداشت بین المللی من هم رئیس شرکت رومانی به نام APS اروپایی که قرار بود تا خریدها از طریق وی صورت بگیرد، آمده است و این خود دلیلی است که ما با آمریکا قراردادی برای خرید قطعات هواپیماهای مسافربری نداشته ایم و از اروپا خرید کرده ایم.
وی ادامه داد: در عین حال در حکم بازداشت بین المللی ادعا شده است که من بدنبال خرید قطعات موشکی بوده ام و نه قطعات هواپیماهای مسافربری.
این محکوم به زندان در گوانتانامو اظهار داشت: در حکم دادگاه سانتیاگو واشنگتن آمده است که من بدنبال خرید شتاب سنج برای موشک های ایرانی بوده ام اما اعلام نکرده است که ما بدنبال خرید کدام نوع از شتاب سنج ها بوده ام.
وی با تکذیب ادهای آمریکایی ها اضافه کرد: باید بگویم بسیاری از قطعات هواپیماهای مسافربری در هواپیماهای نظامی هم کاربرد دارد.

**"نیش" رمز عملیات آمریکایی ها برای دستگیری من بود

این شهروند ایرانی تاکید کرد: دیوید طالبی (جاسوس صهیونیست) با برنامه چند ساله مرا به همراه دو تن از همکارانم که یکی از آنها مترجم ما بود در تاریخ 18 آبان 1385 به بانکوک تایلند کشاند. بعدها متوجه شدیم که بیست تا از اتاق های هتل محل اقامت ما را FBI اجاره کرده بود و این مسئله را بعدها یکی از مستخدمین مسلمان هتل به ما گفت.
قاسمی توضیح داد:‌ قرار بود یک روز بعد از ورود ما به تایلند، نمایندگان شرکت آمریکایی به همراه نمایندگان Overhaul هواپیماها وارد فرودگاه بانکوک شوند اما بعد از اینکه یک ساعت از زمان ورود آنها گذشت ناگهان 38 مامور مسلح فدرال آمریکایی و تعدادی پلیس تایلند به همراه دوربین های تلویزیونی ما را محاصره کردند و من شوکه شدم که چرا این افراد ما را محاصره کردند. بعدها متوجه شدم که رمز عملیات دستگیری من به نام عملیات "نیـش" بود.
قاسمی ادامه داد: دو تن از افراد FBI جلو آمدند و خود را معرفی کردند و باقی افراد کنار ایستاده بودند. من به پلیس مهاجرت تایلند اعلام کردم که من با این افراد به هیچ کجا نمی روم و با شما به اتاق پلیس مهاجرت (امگریشن) تایلند می آیم و هیچ سخنی را بدون حضور وکیل و نماینده سفارت جمهوری اسلامی ایران نخواهم زد.
وی خاطرنشان ساخت: بعدها در دادگاه اعلام شد که چرا اساسا پلیس FBI باید در فرودگاه تایلند حضور یابد که برای توجیه اعلام شد که چون مامورین فدرال آمریکا قاسمی را فرد بسیار خطرناکی می دانستند از پلیس آمریکا درخواست کمک شده است. بعد از آن به ماموران پلیس تایلند گفتم که من ایرانی هستم و برای خرید قطعات Overhaul هواپیما آمده ام و تخلفی هم مرتکب نشده ام.
به گفته قاسمی ، پلیس تایلند از وی خواسته است تا با مامورانFBI سخنی نگفته و با آنها جایی نرود در حالی که ماموران آمریکایی با هواپیما در باند منتظر این شهروند ایرانی بودند.
وی افزود: اما در دادگاه تایلند به من اعلام شد براساس قرارداد استردادی که 80 سال قبل میان دولت تایلند و آمریکا امضا شده، دادگاه سانتیاگوی واشنگتن شما را متهم کرده است و بابت پاسخگویی هم باید به آنجا بروید و جرم شما به ما ارتباطی ندارد.
قاسمی در گفت و گو با خبرنگار ایرنا مابقی واقعه را چنین تشریح کرد:‌ من اعلام کردم که به هیچ عنوان به آمریکا نخواهم رفت و به همین دلیل برای من پرونده در تایلند تشکیل شد.
این ایرانی اسارت کشیده در تایلند تصریح کرد: 5 نماینده از سوی جمهوری اسلامی برای حضور در دادگاه های من حضور پیدا می کردند. از دفتر مقام معظم رهبری و دفتر ریاست جمهوری و همین طور سفارت جمهوری اسلامی در بانکوک نمایندگانی حضور پیدا می کردند.
به گفته وی وزیر امور خارجه در این مدت بسیار به وی توجه داشته و کنسول های سفارت نیز موضوع را با جدیت پیگری می کردند.

** رفتار آمریکایی ها نقض صریح کنوانسیون ژنو بود

این شهروند ایرانی در شرح اسارت خود اظهار داشت: غل و زنجیر هایی که به پایم بسته بودند قفل و کلید نداشت ، میلگرد 12 به همراه زنجیر 8 را به هم جوش داده بودند تا با آن مرا به دادگاه ببرند و این مساله نقض صریح کنوانسیون ژنــو در مورد مصونیت نظامی بودن من بود.
قاسمی اضافه کرد: در دادگاه نیز در طرف مقابل ما کنسول های آمریکایی، نمایندگان دولت آنها، ماموران FBI و CIA و وکلای آنها همچنین منافقین کور دل به عنوان مترجم آنان حضور داشتند و در طرف دیگر نمایندگان دولت و وزارت کشور، وزارت امور خارجه و نماینده پادشاهی تایلند به همراه قضـات دادگاه بودند و از سوی دولت ایران نیز نمایندگان دفاتر مقام معظم رهبری و ریاست جمهوری به همراه نمایندگان وزارت خارجه و سفارت جمهوری اسلامی بودند.

** آمریکا هواپیماها را تحریم کرده است یا جان انسان‌ها را؟

وی اظهار داشت: هفت ماه من را با غل و زنجیر و یک وضع بسیار فجیع غیرانسانی جلوی مردم و خبرنگاران به دادگاه می بردند. غل و زنجیرها کلید نداشت و برای باز کردن آن باید دستگاه می آوردند. تمام خیابان ها را با ماموران مسلح می بستند تا مرا به دادگاه ببرند. اتهام من چه بود؟ تامین قطعات هواپیماهای مسافربری جهت نجات جان مسافران که در خطر نباشد. سوال من این است که آیا آمریکا هواپیماها را تحریم کرده است یا جان انسان ها را؟
جمشید قاسمی در ادامه اظهار داشت: بعد از هفت ماه معلوم شد ، قانون استرداد مجرمان شامل حال من نمی شود براساس بند 3 قرارداد استرداد مجرمان که آمریکایی‌ها باکشورها انعقاد نموده، نظامیان و سیاسیون شامل حال این قانون نمی شدند.
وی تصریح کرد: می خواهم بگویم که علت اصلی که آمریکا این قرارداد را با دیگر کشورها امضا کرده است این است که نظامیان خود را در صورت انجام هرگونه جرمی به کشورش بازگرداند مانند آنچه که با ژاپن انجام داده است و نظامیان آن هر جرمی را که در این کشورها از تجاوز به زنان و دختران گرفته تا کشتن افراد به آمریکا بازگرداند و در دادگاه های خود محاکمه کند.
زمانی که ناو وینسنس هواپیمای مسافربری ایران را زد، چون آمریکا با کشورهای عربی قرارداد استرداد داشت، نظامیان آن به آمریکا بازگشتند و به جای محاکمه مورد تقدیر قرار گرفتند.

** دادگاه تایلند می خواست مرا آزاد کند اما اعمال نفوذ آمریکایی مانع شد

وی خاطرنشان ساخت: در دادگاه مطرح شد از آنجایی که اقدامات قاسمی با قوانین تایلند و قوانین استرداد مجرمان منافات ندارد، آیا دادگاه می تواند وی را مورد محاکمه قرار دهد که پاسخ خیر اعلام شد. طبق توافقنامه ای که بین دولت تایلند و آمریکا امضا شده بود، قرارداد استرداد شامل حال من نشد و باید به کشور خودم باز می گشتم.
وی اضافه کرد: در تایلند به من اعلام شد که ظرف 48 ساعت می توانم به کشورم بازگردم اما به علت پول هایی که آمریکایی ها می پرداختند این 48 ساعت بیش از دو سال به طول انجامید.

**سفر رایس و بوش به تایلند/ تلاش دستیاران بوش برای انتقال قاسمی به آمریکا

این ایرانی اسارت کشیده اضافه کرد: نکته دیگر که بعد از این شروع شد، این بود که چرا خانم رایس که در آن زمان وزیر امور خارجه آمریکا بود، بدنبال من بود و چرا هنوز هم دست از سر ما بر نمی دارد؟ در زمان ریاست جمهوری بوش، وی شخصا به تایلند سفر کرد و بعد از آن نیز خانم رایس به تایلند آمد. بوش قبل از شرکت در مراسم افتتاحیه بازی های المپیک در چین به تایلند آمد و همزمان وکلای من به من می گفتند که بسیار مراقب باش و درزندان عکس العملی بروز نده زیرا ممکن است توسط دستیاران بوش به آمریکا برده شوی.
قاسمی گفت:‌به من اعلام شد که رایس نامه نوشته است و تقاضای استرداد تو را ازطریق وزارت خارجه تایلند به آمریکا کرده است.

** اعمال نفوذ، تطمیع و تهدید، راهکارهایی بود که در من اثر نکرد

این شهروند ایرانی گفت: آمریکا در مورد من سه گزینه بیشتر در پیش روی خود نداشت. اول اینکه طبق قانون استرداد عمل کند و من را به آمریکا ببرد - دوم اینکه من را تطمیع مالی می کرد و با خود می برد - و سوم اینکه مرا با زور با خود می برد. زمانی که آمریکا در روزهای دادگاه احساس خطر کرد که در حال شکست در دادگاه است، شروع به دادن پیشنهادهای مالی به من کرد. ملاقات هایی از طریق دولت تایلند با من ترتیب دادند، ضمن اینکه عوامل منافقین به عنوان مترجمین آمریکایی ها کار می کردند.

**پیشنهاد 50 میلیون دلاری برای پرونده‌سازی علیه ایران

قاسمی افزود: ابتدا از 4 یا 5 میلیون دلار آغاز کردند ولی تا 40 و 50 میلیون دلار رساندند. اعلام کردند ما این مبالغ را به حساب همسرت واریز می کنیم و بعد از تایید ایشان شما همراه ما بیا و بگو چون سرتیپ های ارتش ایران هستم و از حکومت جمهوری اسلامی ناراضی هستم، می خواهم که به آمریکا بروم و هیچ چیز دیگری را هم لازم نیست که اعلام کنی.
وی افزود: چند نفر را با خود به ملاقات من آوردند که کتاب های دینی همراه خود داشتند. این افراد می گفتند مسیح (ع) گفته است که من خود را فدای پیروانم می کنم و شما هم طبق فرموده علی (ع) گذشت کن و ما شما را حداکثر ظرف 48 ساعت آزاد می کنیم.
وی خاطرنشان کرد: به آمریکایی ها اعلام کردم که شما در ازای این مبلغ چه از من می خواهید، آنها اعلام کردند که تو 6 قطعه مختلف برای هواپیماهای مسافربری از ما خریده ای و 3 قطعه هسته ای هم ما به آن اضافه می کنیم و تو باید در مصاحبه ای که با "لری کینگ" مجری معروف شبکه سی ان ان برای تو می گذاریم آن را اعلام کنی. در حالی که من اصلا قطعه هسته ای نه به آنها سفارش داده ام و نه از آنها خرید کرده ام و این مساله تنها برای پرونده سازی علیه جمهوری اسلامی بود.

** به دلیل سرسختی به "حاجی مقاوت " مشهور شده بودم

این ایرانی محکوم به زندان در گوانتانامو ادامه داد: تمام این مسائل در مدت هفت ماهی که دادگاه من در تایلند در جریان بود صورت گرفت. من می دانستم که حکم دادگاه به نفع من خواهد بود و محکم ایستادگی کردم. تمامی این مسائل را در ملاقات هایی که با نمایندگان سفارت جمهوری اسلامی داشتم مطرح می کردم. در این مدت و به دلیل مقاومت و سرسختی در مقابل شکنجه ها به "حاجی مقاومت" معروف شده بودم.
قاسمی افزود: عده ای به من می گفتند که الان اختیار با شماست که یا به کشورخودت پشت کنی و یا اینکه مقاومت خود را ادامه دهی و این در حالی بود که امثال خانم رایس دنبال پرونده من بودند و می خواستند تا من به آمریکا بروم.
این ایرانی شکنجه شده توسط عوامل آمریکایی تصریح کرد: به آمریکایی ها اعلام کردم که من به هیچ عنوان به مملکت خودم پشت نمی کنم. آمریکایی ها اعلام کردند که این احتمال وجود دارد تا مرا با جاسوس هایشان معاوضه کنند. به دنبال این آقای متکی شخصا نامه ای برای من فرستاد که در آن از تلاش های دولت برای آزادسازی من گفته بود.

**به من چوب حراج زدند تا با لری کینگ در تلویزیون آمریکا مصاحبه کنم

ایرانی اسیر در تایلند ادامه داد: من برای رییس جمهوری نوشتم که به من چوب حراج زده اند و برایم وقت مصاحبه با لری کینگ گذاشته اند اما من وطن خودم را نمی فروشم. بعد از این، گزینه سوم آنها که استفاده از زور بود شروع شد. جاسوس هایی در زندان می فرستادند و دعواهای ساختگی به راه می انداختند. چندین دندانم را در زندان با این دعواهای ساختگی شکستند تا من از ترس و از روی فشار فکری و روحی تسلیم آنها شوم. صهیونست ها را به زندان می فرستادند تا مرا شکنجه روحی دهند.
قاسمی با اشاره به اینکه در آن زمان در کشور تایلند کودتا شده و اوضاع آن کشور مناسب نبود اضافه کرد: هیچ کسی در تایلند معلوم نبود که فردا بر سر پست های خود بماند اما به رییس کل زندان های تایلند گفته شده بود که یک مو نباید از سر قاسمی کم شود و ما به او احتیاج داریم اما از سوی دیگر کماندوهای خود را برای شکنجه روحی و به راه انداختن دعواهای ساختگی به زندان می فرستادند.
وی ادامه داد:‌اف بی آی دست بردار نبود و عوامل خود را هر روز به زندان می فرستاد که من یکی از این عوامل را شناسایی کردم و توانستم یکی از نامه هایی را که به بیرون می فرستاد کشف کنم و بعد از آن بود که آن فرد ظرف کمتر از 48 ساعت از زندان با حکم عفو آزاد شد.
قاسمی اضافه کرد: قاچاقچیان باندهای بزرگ تایلندی را به بند من می فرستادند که تمامی بدن های آنها خالکوبی شده بود که به گروه "باندیداس ها" مشهور بودند. این (گنگ ها) از گروه های تبهکاری بین المللی بودند. صهیونیست ها روزنامه های دانمارکی را برای من می فرستادند تا کاریکاتور پیامبر اسلام را ببینم. یک به یک جاسوس ها را شناسایی می کردم. 2 سال مراقب تمام اطراف خود بودم حتی نمی توانستم به راحتی آب بخورم. بعد از هفت ماه که دادگاه رای به نفع من صادر کرد ، به علت اعتراض آمریکا و درخواست آن برای برگزاری دادگاه تجدید نظر، مرا در تایلند نگه داشتند که این مساله تا 2 سال ادامه داشت.

**اعتصاب غذا برای زنده کردن روح بابی ساندز

قاسمی تاکید کرد: من تروریست نبودم و دولت ایران هم پشت سر من بود و آمریکایی ها مدرکی علیه من نداشتند.
این ایرانی شکنجه شده توسط عوامل آمریکایی خاطرنشان کرد: من نمی توانم بگویم که در این مدت چه کشیده ام. زبانم قاصر است از بیان جفاهایی که بر من در این مدت گذشت. آمریکایی ها گمان می کردند با دادن وعده های مالی من فریب خورده و مملکت خود را می فروشم و تصور نمی کردند که تا این حد مقاومت کنم. در زندان تمامی مطالبی را که بر من می گذشت در سررسیدی که به همراه داشتم می نوشتم. بعد از دو سال در یک روز در ماه مبارک رمضان به من اعلام شد که تبرئه شدم.
وی تصریح کرد: این در حالی بود که من بیست روز قبل از اعلام این حکم اعتصاب غذا کرده بودم و به وزیر کشور تایلند و دفتر پادشاهی و وزیر دادگستری تایلند کتبا" از طریق رئیس زندان نامه نوشته بودم که می خواهم روح بابی سانـدز که در زندان انگلیس اعتصاب غذا کرد و کشته شد را در زندان تایلند زنده نمایم.
وی ادامه داد: هشت روز از اعتصاب من می گذشت وحال من وخیم می شد. درهمان حال ضعف وبی هوشی نسبی خواب دیدم در حرم امام رضا (ع) هستم و ایشان درخواب به من گفتند؛ نگران نباش تا نیمه رمضان آزادیت را باز پس می‌گیری.
وی افزود: 15 روز بعد از اینکه من اعتصاب غذایم را شکستم، دادگاه تشکیل شد و من تبرئه شدم. در دادگاهی که بعد از دوسال زندانی حکم آزادی مرا خواندند. در لایحه دفاعی خودم گفتم که من باید اکنون جواب 70 میلیون ایرانی را چه بدهم؟
قاسمی درخصوص پرداخت غرامت به وی از سوی آمریکایی ها تشریح کرد:‌ به من گفته شد هر مبلغی را که دولت شما توسط وکلا تعیین کنند، پرداخت خواهیم کرد. گفتم بابت موی سفید شده من، بابت از بین رفتن دندان هایم ؛ ناقص شدن زانوهایم وعذاب روحی و روانی که در این مدت کشیده ام چه غرامتی را می خواهید به من پرداخت کنید؟ کدام یک از کارشناسان شما می تواند مبالغی را برای این مسائل برآورد نمایـد؟

**عذرخواهی قاضی تایلندی

این شهروند ایرانی که دو سال در تایلند از سوی آمریکایی ها زندانی شده بود به خبرنگار ایرنا گفت:‌ 48 ساعت بازداشت من دو سال طول کشید و در آخر قاضی دادگاه در همان جلسه از من عذرخواهی کرد. وزارت خارجه ایران به دلیل پرونده من، سفیر تایلند را در این دو سال 25 بارفراخوانده بود و به همان میزان هم سفیر تایلند در آمریکا به وزارت خارجه آنها فراخوانده شده بود و همزمان با فشار روحی عوامل آمریکا بر من، فشار سیاسی به دولت تایلند می آورد تا مرا به آمریکا ببرد.هفت قاضی تایلندی حکم به بازگشت من به ایران داده بودند.

**آمریکایی ها می خواستند سه گزینه هسته ای را در رایانه من سند سازی کنند

جمشید قاسمی گفت: زمانی که من آزاد شدم، لپ تاپ همراه من پلمپ و در اختیار پلیس مهاجرت تایلند بود و نیروهای آمریکایی روز آزادی آمده بودند و می‌گفتند که ما باید از این لپ تاپ کپی برداری کنیم. حتی برای این مساله به پلیس مهاجرت تایلند پیشنهاد رشوه داده بودند. به کنسول سفارت گفتم که فوری این لپ تاپ باید به سفارت ایران برده شود و بعد از اینکه من سوار بر هواپیما شدم آن را در اختیار من قرار دهید.
وی افزود: همچنین نمایندگان سفارت مجبور شدند تا لباس جدید برای من بخرند زیرا همچنان لباس های زندان بر تن من بود.
وی تاکید کرد: در اخباری که آمریکایی ها در این رابطه منتشر کردند، آمده است که این لپ تاپ می توانست حاوی اطلاعات دقیق و ارزشمندی برای آژانس های اطلاعاتی آمریکا باشد. پس اینجا باید متوجه باشیم که آنها می خواستند همان سه گزینه هسته ای راکه به من پیشنهاد می دادند تا اعلام کنم که قصد خرید آنها را داشته ام در این لپ تاپ اضافه کنند و از این راه علیه جمهوری اسلامی سندسازی کنند.
این ایرانی محکوم به زندان در گوانتانامو خاطرنشان کرد: در روز جمعه 29 شهریور وارد فرودگاه تهران شده و به میهنم بازگشتم.
وی ادامه داد:‌ در ایران به دستور آقای متکی تعدادی از مقامات وزارت خارجه برای دیدارمن آمدند و آقای احمدی نژاد هم که در آمریکا بود با آقای متکی صحبت کردند. به محض آزادی من آمریکا در حال فرافکنی در رابطه با من شد و هر روز ادعای تازه ای را علیه من در رسانه های زیر پوشش خود شبیه -نیوزویک - یونایتدپرس – آسوشیتدپرس- مطرح می نماید و می گوید قاسمی را در هر جا که بگیریم به آمریکا می بریم او یک قاچاقچی تسلیحات است!

** دولتمردان ایرانی فرصت قانونی مقابله به مثل با آمریکا را از دست ندهند

وی تصریح کرد: بعد از25 سال پرونده من اولین پرونده محکومیت دولتمردان آمریکا می باشد که از طرف دادگاه کشور دیگرى برعلیه آنان و به نفع دولت ایران صادر گردیده و با این حکم در تمامى کشورها و مجامع بین المللی قانوانا می‌توان ادعاى خسارات میلیاردى از اموال آمریکا در کلیه کشورها را کرد. مسئولین محترم دولت این امتیاز مهم راهم از دست ندهنــد.

**دستگیری من برای آمریکا به یک مساله حیثیتی تبدیل شده است

وی گفت: با ارائه این پرونده در مجامع بین المللی ادعای ایران مبنی بر محکومیـت سران آمریکا در بازداشت نمودن وگروگان گیری غیرقانونی مسئولان نظامی ، دیپلمات‌های ایرانی، مامورین دولتی ، شهروندان و تجار ایرانی، توریست‌های اعزامی جهت مناسک اسلامی وزیارتی - شبیه پرونده های نصرت الله تاجیک (انگلیس) – آقای اردبیلی(گرجستان) - دیپلمات‌های آزاد شده در اربیل (عراق) و آقای شهرام امیری (عربستان)، دستگیری من برای آمریکا به یک مساله حیثیتی تبدیل شده است.
این ایرانی شکنجه شده توسط عوامل آمریکایی اظهار داشت: نهادهای حقوق بشری که بابت دستگیری یک جاسوس آمریکایی در ایران بارها هیاهو می کنند در آن زمان همگی سکوت کرده بودند.سازمان هایی مثل عفو بین الملل و دیده بان حقوق بشر در سکوت بسر می بردند.
جمشید قاسمی افزود: بعد از بازگشت از تایلند متوجه شدم که زندگی خانوادگی ام به علت این مسائلی که آمریکا برای من بوجود آورده است کاملا نابود شده است. همسرم از من جدا شده می خواهم با فرزندانم در ارتباط باشم اما بدلیل مسائلی که آمریکایی ها در تایلند برای من بوجود آورده اند ارتباطم با آنها قطع شده و بشدت برای آنها احساس دلتنگی می کنم. در برابر این همه نقض حقوق انسانی، چه کسی پاسخگو است؟
وی اضافه کرد: بابـت شکنجه هاى روحى و فیزیکى ؛ ازبیـن بردن دندان‌هایم ناقــص نمـودن زانـو و پاهایـم و مشکلات روحی وروانی و مالی که برای خود و خانواده ام پیش آورده اند آیا مبلغى برآورد می‌کنیـد؟ آیـا این مسائل با پـول قابـل حـل می باشـد؟ زندگی خانوادگی ام نابود شد.

**مصادره اموال توسط آمریکایی ها

وی به مصادره 600 هزاردلار اموال شخصی وی به دستور دادگاهی در واشنگتن اشاره کرد و از ممنـوع‌الورود بـودنش به تمـام کشـورهاى جهان و تحـت تعقیـب بـودن توسـط ماموریــن FBI و پلیس بین الملل در سراسر جهان؛ همچنین محکومیـت به 45 ســال حبس در گوانتانامـو سخن گفت.
وی تصریح کرد: دولت ایستادگی کرد و مرا از دست آمریکایی ها نجات داد. باید بگویم که قانون استرداد تایلند شامل حال من نشده است ولی آمریکائی ها هنوز به دنبالم هستند و می گویند می بایستی به دادگاه سانتیاگو رفته و جوابگوی اتهامات واهی آنان باشم.

**از کلوتید ریس تا جمشید قاسمی!

وی افزود: خانم جاسوسی در لباس استادی دانشگاه اصفهان دراغتشاشات تهران با پاسپورت فرانسوی دستگیر می گردد. مسئولین اتحادیه اروپا - وکیل مدافع تمام اروپائیان – دستگیری وی را اهانت به اتحادیه اروپا عنوان می کند، من از اعضای اتحادیه اروپایی چند سوال دارم: آیا این خانم هم شبیه بنده با غل و زنجیر به دادگاه می رفت؟ آیا شبیه بنده کاری عادی و قانونی داشته؟ آیا در دادگاه وضع ظاهری او شبیه بنده و بابلوز وشلوار نارنجی مخصوص زندان گوانتانامو بوده؟ آیا شکنجه شده بود و دندان‌هایش شبیه دندان‌های من در زندان از بین برده شده و زانوهایش را هم ناقص کرده بودند؟.
قاسمی افزود: حال اگر بنده دراین 2 سال مقاومت نمی کردم و گردن به خواسته های عوامل آمریکا وMI6 انگلیس می گذاشتم چه عکس العمل هائی درمجامع بین المللی علیه ایران راه می انداختند؟ و حال که طبق رایِ دادگاه و قضات خودشان تبرئه شدم؛ چه جوابی به مسئولین حقوق بشر خودشان می خواهند بدهند؟ می خواهند بگویند ...اشتباه کردیم که او را دستگیر و به او اهانت کردیم و خسارت وارد نمودیم؟ همین و بس؟
این ایرانی اسارت کشیده در پایان تاکید کرد: حق قانونی خود می دانم که از طریق دادگاه های بین المللی درخواست پیگیری کنم و در این رابطه از مسوولان نظام نیز کمک می خواهم.


پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۳۸۸
آب نبات

حالا که کمی گرد و غبار انتخابات نشسته و گشوها و چشمها بهتر می شنوند و و می بینند که چه شده بد نیست مطالبی هم تا آنجا که مربوط به موضوعات مرتبط با این وبلاگ می شود را با هم مرور کنیم.

درسته که احمد نژاد  بی عیب و نقص نیست ولی وقت فتنه ادم مومن باید زیرک باشه و بدونه کجا باید چشم فتنه را کور کنه.
من شخصا خیلی مخلص میر حسین بودم تا قبل از اینکه بیاد و کاندیدا بشه با همون ذهنیت دوران نخست وزیریش. ولی ساده هم نبودم که نفهمم این بار کیا دنبالش افتاده اند و هندونه زیر بغلش میگذارند!
بعدش هم که حسابی خراب کرد با اون لحن تخریب گرانه و زبان تند و اهانت آمیزش.
راستش من فکر می کنم اگر موسوی با برنامه خودش آمده بود و دست به تخریب و حمله به شخص احمدی نژاد نزده بود خیلی هم شانس داشت که پیروز بشه ولی همان اشتباهی را کرد که هاشمی رفسنجلانی 4 سال پیش کرد. به جای از خود گفتن بی وقفه از بدی حریفش گفت!

 

 


پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۳۸۸
قتل عام از راه دور

وقایع و اخبار مرتبط با آمریکا و تلاش بی وقفه این کشور برای به بردگی کشیدن تمامی مردم جهان آنقد بی حد و حساب است که اسنان می ماند کدامش را انتخاب کند. و این هم یکی از شانسهای آمریکا است که مردم در می مانند از کدام جنایت نظامیانش صحبت کنند!

مطلب زیر فکر نکنم احتیاجی به تفسیر داشته باشد. نویسنده اش هم ایرانی نیست که متهم به خیالپردازی و توهم توطئه شود. اظهار نظر هم نیست که نویسنده متهم به جانبداری یا پیشداوری شود. گزارش یک سری اخبار و واقعیات است که نشان دهنده واقعیت سینه چاکان حقوق بشری است که به قول یک مثل عربی آنجا که برنامهایشان اقتضا کند مقتول را می کشند و در تشییع جنازه اش هم شرکت می کنند و اشک می ریزند.

پلستاین کرونیکل:
کشتار غیرنظامیان با هواپیمای کنترلی تفریح سربازان آمریکایی است

خبرگزاری فارس: یک تحلیلگر انگلیسی با اشاره به پیشرفت آمریکا در ترفندهای کشتار غیرنظامیان گفت: فرزندان همان نظامیانی که 500 زن و کودک ویتنامی را در روستای "مای‌لای " قتل‌عام کردند، امروز با "لم دادن " روی صندلی راحتی، با کشتن افغان‌ها به وسیله هواپیمای کنترلی تفریح می‌کنند.

به گزارش فارس به نقل از "پلستاین کرونیکل "، "استوارت لیتلوود " تحلیلگر انگلیسی این نشریه در مقاله‎ای با عنوان "لم دادن روی صندلی راحتی و کشتن مردم با دستگاه کنترل از راه دور، مشخصه تجاری اسرائیل و آمریکاست "، به بررسی پدیده کشتار غیرنظامیان در تاریخ معاصر جنگ‌های آمریکا پرداخت.
وی در این مقاله با بیان این که گزارش‌های مربوط به بدرفتاری با زندانیان در زندان آمریکایی "بگرام " افغانستان، در حالی منتشر می‌شود که تقریباً هیچ تعجبی را در میان مردم آمریکا بر نمی‌انگیزد، افزود: چندی پیش مطلبی در این خصوص می‌خواندم که چگونه حدود 83 نفر که اغلب غیرنظامی بوده‌اند، به خاطر 3 حمله هوایی هواپیماهای بدون سرنشین آمریکا کشته و بیش از 50 نفر فقط در عرض 12 ساعت در جنوب وزیرستان زخمی شده‌اند.
لیتلوود با بیان این که در دومین حمله هوایی، سه موشک به سمت جمعیت سوگوار شلیک شده بود، افزود: یکی از زخمی‌های این حادثه در این‌باره گفته است: اگر طالبان در حال بمباران مساجد هستند و آمریکایی‌ها هم سوگواران را نشانه می‌گیرند، پس چه تفاوتی بین این دو وجود دارد؟ ما بین حملات طالبان و و آمریکا گیر کرده‌ایم؛ کسی برای کشته شدنمان گریه نمی‌کند ولی ما را به دریافت لقب "نظامی " مفتخر می‌کنند!

* کشتار غیرنظامیان توسط آمریکایی‌ها اتفاق نیست؛ رویه تاریخی است
تحلیلگر پلستاین کرونیکل با بیان این که از آگوست 2008، بیش از 40 حمله توسط هواپیماهای بدون سرنشین آمریکا انجام شده که در این حملات حداقل 410 نفر کشته شده‌اند، ادامه داد: استفاده از هواپیماهای مسلح بدون سرنشین، ناجوانمردانه‌ترین گونه جنگ‌افزارهای موجود است. این "دارایی‎های " مرگبار، صدها مایل دورتر به وسیله کامپیوتر و از روی "یک صندلی راحتی " از مکانی امن و بی‌خطر هدایت می‌شوند. اسراییلی‌ها این‌ها را در ابعاد وسیع در غزه استفاده کردند تا اهداف غیرنظامی را از پا درآورند و برخی بر این باورند که موتور این جنگنده‌ها را کارخانجات انگلیسی می‌سازند، هرچند که دولت انگلیس وانمود می‌کند در این باره چیزی نمی‌داند.
این تحلیلگر انگلیسی با بیان این‌که آمریکا و همپیمانانش در برخورد با شهروندان غیرنظامی بسیار "بی‌رحم " و "سنگدل " عمل کرده‌اند، تصریح کرد: در انگلستان غرامت قتل غیرعمد 4500 پوند است؛ آیا انگلیس مسئول غرامت کشته‌شدگان اخیر افغانستان به وسیله هواپیماهای بدون سرنشین نخواهد بود؟
لیتلوود با بیان این که برخی "سربازنماها " در ارتش آمریکا نشان داده‌اند که عطش خونریزی خود را با کشتار غیرنظامیان مرتفع می‌کنند،خاطرنشان کرد: اگر تاکنون چیزی درباره قتل‌عام "مای لای " نشنیده‌اید، خود را برای یک شنیدن یک واقعه خونین آماده کنید: در سال 1968، 150 نفر از واحدهای پیاده نظام آمریکا، برای عملیات جستجو و تخریب به روستای "مای لای " در جنوب ویتنام فرستاده شدند و در عرض 4 ساعت بیش از 500 غیرنظامی شامل زنان غیرمسلح، کودکان و سالخوردگان توسط همین سربازان کشته شدند. این واحد، که توسط ستوان "ویلیام کالی " رهبری می‌شد، روستاییان را جمع کرد و جمعیت را آنقدر به رگبار بست تا اینکه تعداد اجساد به 5 گودال رسید. وقتی "کالی " دختر بچه‌ای را مشاهده کرد که در حال خزیدن و فرار است، او را گرفت و درون گودال انداخت و بر او آتش گشود!
به گفته این تحلیلگر نشریه پلستاین کرونیکل، "هاگ تامپسون "، خلبان بالگردی که بر فراز منطقه در حال پرواز بود، از آنچه دیده بود، شوکه شد و به تیرانداز خود دستور داد تا به روی سربازان آمریکایی، آتش بگشاید.
وی افزود: تا مدت‌ها به خاطر انتشار گزارش‌های رسمی و دروغین، عملیات "مای لای " به عنوان یک پیروزی خیره‌کننده برای آمریکا محسوب می‌شد و ژنرال "وستمورلند " این عملیات را به خاطر شجاعت سربازان آمریکایی "از خود گذشته " به آنان تبریک می‌گفت. مردم آمریکا هم تا 18 ماه بعد، حقیقت را نفهمیدند. این مسئله زمانی فاش شد که یک ویتنامی، پس از شنیدن این حادثه از دوست خود، نامه‌ای به کنگره و سران برجسته از جمله نیکسون، رییس‌جمهور وقت آمریکا نوشت و همزمان یک عکاس ارتش تصاویری از این قتل عام تهیه کرد. سپس گزارشگر مشهور "سیمور هرش " مصاحبه‌ای را با "کالی " ترتیب داد و ماجرا را در صفحه اول روزنامه‌های آمریکا منعکس کرد.
26 عضو "کمپانی چارلی " که گفته می‌شد این عملیات برای دفاع از آنان انجام شده، متهم به ارتکاب جرم شدند اما حتی محکوم به حبس هم نشدند. "کالی " بعد از رهبری این جنایت هولناک به دادگاه نظامی فرستاده و به حبس ابد محکوم شد اما به دستور نیکسون رییس‌جمهور وقت، پس از گذشت تنها 3 روز به یک آپارتمان منتقل و حبس خانگی شد و سرانجام پس از 3 سال مورد عفو مشروط قرار گرفت.

* آمریکایی‌ها در "هنر کشتار غیرعمدی " غیرنظامیان خبره شده‌اند
لیتلوود در ادامه یادآور می‌شود که حادثه "مای لای " تنها یکی از قساوت‌های بسیاری است که در ویتنام اتفاق افتاد. نظامیگری آمریکا در آن روزها به سمت اقدامات ضدبشری، نه تنها در قبال دشمن بلکه در قبال غیرنظامیان محلی پیش می‌رفت. "فرهنگ ارتش آمریکا "، به اذعان گزارش‌های موجود، سربازان خود را به این فکر تشویق می‌کرد که می‌توانند با دشمن همچون زباله برخورد کنند.
این تحلیلگر انگلیسی با طرح این پرسش که آیا اکنون چیزی نسبت به گذشته تغییر کرده؟، افزود: رفتار آمریکایی‌ها و دوستان نزدیکشان اسراییلی‌ها، کاملاً شبیه به یکدیگر و شبیه به گذشته آن‌هاست. آن‌ها در وحشیگری و "هنر کشتار غیرعمدی " غیرنظامیان خبره شده‌اند. آن‌ها اکنون کشتار غیرنظامیان را از طریق "کـنترل از راه دور ویدئویی " و یا به بهانه "پایان محدوده دید تک‌تیرانداز " یا "بمباران کور از فاصله 35هزار پایی " انجام می‌دهند. اکنون تکنولوژی پیشرفت کرده و دیگر نیازی نیست تا به قربانی غیرمسلح خود زل بزنید، یا اینکه دست‌های خود را احیاناً برای حمل کردن افرادی که کشته‌‌اید، کثیف کنید و دیگر نیازی به شمردن اجساد یا جمع کردن پاره پاره آن‌ها نیست!
لیتلوود با بیان این‌که ظاهراً این قاتلین پیشرفته و فرماندهان نظامی و روسای سیاسی آن‌ها، به این نتیجه رسیده‌اند که "هر کسی که آن‌ها دوستش ندارند، حتماً طفیلی انسان به حساب می‌آید و نیازی به ادامه حیات او نیست "، تصریح کرد: کشیشی از "اوکلاهاما " بعد از حمله آمریکا به عراق، با انتقاد شدید از تفسیرهای جمهوریخواهان از دین مسیح با هدف موجه جلوه دادن جنایات در عراق گفته بود که ایمانش توسط بنیادگرایانی که ادعای سخن گفتن با مسیح را دارند، اما اعمالشان هیچ شباهتی با مسیح ندارد، ربوده شده است.
کشیش آمریکایی خطاب به هم‌وطنان خود گفته بود: شما در کشوری زندگی می‌کنید که دولتش، برای برپا کردن یک "جنگ عادلانه " قوانین بین‌المللی هم درست کرده است، سازمان ملل متحد را هم در خاک خود تأسیس کرده تا بر آن اعمال فشار کند و سپس متکبرانه بسیاری از قوانین متضاد با اهداف خود را زیر پا می‌گذارد؛ این به غیر از "عمل غیراخلاقی " چه نام دیگری می‌تواند داشته باشد؟ هنگامی که تاکید شود زندگی غیرنظامیان عراقی به اندازه زندگی سربازان آمریکایی مهم نیست و یا ادعا کنید که خدای ما بزرگ‌تر از خدای آن‌هاست و کشتار آن‌ها "عملی صالح " محسوب می‌شود، این "غیراخلاقی " نیست؟ آری! ما با دشمن روبرو شده‌ایم اما و این دشمن، خودِ ما هستیم.
انتهای پیام/+  http://www1.farsnews.com/newstext.php?nn=8804101217 


شنبه ۱ فروردین ۱۳۸۸
چشمهای عوضی

با سلام و تبریک و شادباش نوروز و آغاز بهار طبیعت

بخشی از پیام اوباما به مناسبت نوروز و اغاز سال ١٣٨٨

رییس‌جمهور آمریکا با تکرار تلویحی اتهامات واشنگتن درباره حمایت ایران از تروریسم و داشتن یک برنامه هسته‌یی تسلیحاتی گفت:" آمریکا خواهان این است که ایران به جایگاه واقعی خود در جامعه بین‌المللی برسد. شما این حق را دارید، اما این حق مسوولیت‌هایی حقیقی را به دنبال دارد و نمی‌توان از طریق تروریسم یا سلاح به این جایگاه رسید؛ این جایگاه از طریق اقدامات صلح‌آمیز که عظمت حقیقی مردم و تمدن ایرانی را جلوه‌گر می‌شود،‌ به دست می‌آید. این عظمت نه از طریق توانایی نابود کردن بلکه از طریق به نمایش گذاشتن توانایی ساختن و خلق کردن اندازه‌گیری می‌شود."

اوباما یا خیلی زرنگه یا خیلی احمق. به هر هر حال در حد وسط نیست.

 یا واقعا نمی داند یا خود را به آن راه می زند که آن کسی که پدر تروریسم در دنیاست دولت آمریکاست که بی حد و حصر به همه جنایتکاران دنیا اسلحه می دهد و از آنها پشتیبانی می کند که یک نمونه اش اسراییل است که همین دیرور سربازانش اعتراف کردند که دستور داشتند غیر نظامیان را بکشند.
پدر تسلیحات کشتار و تخریب انبوه هم خود آمریکاست.  حالا بعد از این همه جنایت آمریکا در حق مردم ایران که پشتیبانی از دولت عراق حتی در اوج حملات شیمیایی یکی از آنهاست از ایرانیان می خواهد که تروریسم و تسلیحات را کنار بگذارند؟ تازه منت هم می گذارد که پیام داده؟ من از کسانی که این پیام را مثبت می دانند می خواهم بپرسم اگر کسی که هزار بلا و بذبختی سر شما در آورده سرعیدی برای آشتی کنان بیاید در منزل شما و پس از تبریک و در بغل گرفتن شما در گوشی به شما بگوید بیا از این به بعد دست از پدرسوخته بازی بردار تا شاید با شما آشتی کنم چه حالی به شما دست می دهد؟


جمعه ۸ آذر ۱۳۸٧
اوباما، منتخب مردم؟

در مورد انتخابات آمریکا و پیروزی اوباما در آن این روزها تفسیرهای متعدد و گاهای تا حد زیادی خوش باورانه ای ارائه می شود. البته برای بعضی هم کار تا حدی بالاگرفته که فکر می کنند معجزه جدیدی شده یا نعوذ بالله پیغمبر جدیدی ظهور کرده!

در هر صورت من تفسیر نقل شده از سایت تابناک را که در زیر می آید را از همه بیشتر به واقعیت نزدیک یافتم هر چند در مورد آن هم باید بگویم در مورد اینکه اوباما منتخب سیستم بود نه مردم آمریکا کاملا با نویسنده هم عقیده هستم ولی اینکه سیستم در آمریکا به منافع ملی فکر می کند با نویسنده مخالفم. سیستم حاکم در آمریکا یعنی در حقیقت هیئت حاکمه دایمی و پشت پرده آمریکا به فکر منافع اعضای همان سیستم که خودشان باشند هستند نه مردم آمریکا. آنها هر چند سال یک بار برای بقا و پیشرفت کارخانه های اسلحه سازی و ادامه چپاول منابع دنیا نیاز به راه انداختن جنگ جدیدی دارند و پس از آنه هم برای پاکسازی صحنه و تثبیت دست آوردها به کسانی مثل اوباما نیاز دارند.

راستش من قبلا (در انتخابات سال ٢٠٠۴) فکر می کردم که این مرحله پاکسازی و تثبیت در همان انتخابات ۴ سال پیش و با پیروزی جان کری صورت پذیرد ولی ظاهرا همان هیئت حاکمه پشت پرده در آمریکا آن زمان را هنوز زود می دانستند و فکر می کردند هنوز می توانند چند جای دیگر را هم در جو موجود ان زمان توسط بوش اشغال کنند (از جمله ایران). در هر صورت این بار پیش بینی قاطع بنده این بود که هیچکس مانند اوباما در این برهه زمانی قادر به ادامه برنامه های هیئت حاکمه آمریکا نخواهد بود. البته فکر کنم مقاله مستقلی در باره مسائل مطرح و سیستم حاکم بر انتخابات آمریکا در یک فرصت مناسب لازم باشد. در هر صورت این هم مقاله سایت تابناک:

 

رئیس جمهور منتخب مردم یا سیستم؟

حمید فرزانه

روند انتخاب رئیس‌جمهور در آمریکا بر خلاف ظاهر آن که نمایشی از ظرفیت و توان یک نظام سیاسی مبتنی بر دمکراسی و نظام حزبی است، حاصل فرایند تصمیم‌گیری از سوی صاحبان قدرت، ثروت، ایدئولوژی و در یک جمله، عناصر پشت پرده سیاست در آن کشور است که بر پایه نیاز‌ها و الزامات داخلی و خارجی آمریکا صورت می‌گیرد و دو حزب عمده آن کشور «حزب دمکرات و حزب جمهوریخواه» نقش اصلی این نمایش را بازی می‌کنند.

انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا، دست کم در چند دهه اخیر بر پایه دو عنصــر «منافع ملی» و «منافع اسرائیل» شکل گرفته است. در مورد اول سیستم در آمریکا است که با توجه به موقعیت داخلی و خارجی این کشور و بر اساس طرح‌ها و سیاست‌های آتی منبعث از تصمیم گیری‌های کلان نتیجه می‌گیرد چه کسی رئیس‌جمهور شود. چه سیاستی را دنبال کند و تابع کدام جریان و جریاناتی باید باشد. در مورد دوم آیپک نقش اصلی را بازی می‌کند و دو کاندیدای اصلی احزاب دمکرات و جمهویخواه در واقع کسانی جزو برگزیدگان آن سازمان به شمار نمی‌روند.

لطمات و ضرباتی که نومحافظه کاران آمریکایی در هشت سال حکومت در آن کشور به منافع ملی آمریکا وارد کرده بودند، آن کشور را نیازمند تغییرات اساسی و عمده در سیاست داخلی و خارجی کرده بود. پیمانه دنیا از شعار‌های نو محافظه کاران پر شده و به حد نفرت رسیده بود. سیاست یکجانبه‌گرایی و نظامی‌گری نومحافظه‌کاران، آمریکا را با مشکلات گوناگونی روه‌برو کرده است، در حالی که دوره تهدید به سر آمده و شکل چالش‌ها عوض شده و چالش نظامی جای خود را به چالش منطق‌ها و ایده‌ها داده است. دولتمردان آمریکا نه از باب قدرت نظامی و اقتصادی که در زمینه توجیه منطقی افکار عمومی داخل و خارج از آمریکا شکست خورده بودند. آنان تحت این شرایط نیازمند تغییر بودند و آنچه اوباما به عنوان شعار خود بر می‌گزیند، در واقع شعار همان عناصری است که در آغاز تحلیل به آن اشاره شد.

شعار تغییر در عین اینکه بسیار ماهرانه طرحی شده بود در همان حال بیانگر شکست سیاست‌های دولت بوش نیز بوده است. سیستم در جهت چرخش از سیاست شکست خورده دولت نو محافظه کار، باید به وسیبله یک کاندید ریاست جمهوری این شعار را در داخل و خارج جا می‌انداخت. اوباما و هیلاری که آمدنشان خود یک تغییر بزرگ بود (نخستین رئیس‌جمهور رنگین پوست و یا خانم) بهترین افراد برای جا انداختن آن به شمار می‌رفتند.

آمریکا رئیس‌جمهوری را خواستار بود که با دوری جستن از سیاست‌های جنگ طلبانه و با شعارهای متفاوت، به بازسازی چهره آن کشور پرداخته و در نتیجه قدرت تضعیف شده آمریکا را احیا کند که این فرد با توجه به شرایط بین‌المللی فردی از حزب جمهوریخواه نمی‌توانست، باشد.

نقش سیستم در انتخابات
نگاهی به پنج کاندیدای اولیه حزب جمهوریخواه که در میان آنها چهره شاخص، تاثیرگذار و مطمئن برای کسب قدرت وجود نداشت، بیانگر این نکته بود که سیستم، کاندیداهای حزب جمهوریخواه را از همان ابتدا با هدف شکست چیده بود. به وضوح مشخص بود که آنها منافع ملی آمریکا را فراتر از این یا آن حزب جستجو می‌کنند، ولی در هیاهوی انتخابات کمتر کسی به این نکته توجه داشت و آنان در پس این بی‌توجهی ابتدا روی اوباما و کلینتون تمرکز کرده و در شرایطی که انتخاب هر کدام از این دو نفر می‌توانست نتیجه لازم را برایشان دربر داشته باشد، در گزینش نهایی، سفر تاریخی اوباما به آلمان و استقبال یکصد هزار نفری از او در آن کشور که با ادامه روند حمایت داخلی و خارجی از وی همراه شد، اوباما را به آنان تحمیل کرد و سرانجام اوباما با شعار‌های همه پسند مبنی بر ایجاد تغییرات گسترده با عبور از خطوط قرمزی چون مذاکره بدون پیش شرط با ایران، خروج نیرو‌ها از عراق و... توانست به چنان درجه‌ای از محبوبیت در داخل و خارج برسد که سیستم را از آینده کار مطمئن سازد.

جریان قدرت در آمریکا ناگزیر از انتخاب اوباما بود؛ آنها انتخابات ریاست جمهوری را به گونه‌ای هدایت کردند که یک مک کین بیمار، دارای مشکل تابعیتی با شعار‌های تکراری و بدون خریدار دولت بوش با یک معاون اول مسئله دار در جامعه معتقد به خانواده آمریکا در مقابل اوباما قرار گیرد تا وی بتواند با بیشترین درصد آرا راهی کاخ سفید شود. آنها از مدتها پیش به این نتیجه رسیده بودند که کسی باید در مقابل اوباما قرار گیرد که آراء وی نیز به جیب اوباما سرازیر شود. در واقع این منافع ملی و کلان آمریکا بود که سوار بر انتخابات و نتیجه آن شده بود نه حزب دمکرات و کاندید منتخب آن حزب اوباما. آنها قبل از این در دهه هفتاد نیز به چنین تصمیمی رسیده بودند و کارتر را جایگزین جمهوریخواهانی کرده بودند که با جنگ ویتنام ضربه کاری به موقعیت آمریکا در داخل و خارج زده بودند.

رابطه کاریزما و سیستم
رؤسای جمهور در آمریکا همواره از بخشی از کاریزمای خود استفاده می‌کنند و بخش دیگر سیاست‌های آنها را سیستم به آنان تحمیل می‌کند. کاریزمای روزولت به سیستم می‌چربید. ریگان را سیستم آورد و اداره کرد. جالب اینکه در آن دوره نیز هدف از آوردن ریگان تغییر بوده است. کلینتون هم همینطور ولی در نهایت سیستم وی را از دور خارج کرد. نیکسون دارای کاریزمای شخصی بود. نیکسون در مورد چین کاری کرد که پیشینیان وی قبل از او حتی به حیطه چنان اقدامی نزدیک نشده بودند. بوش پدر هم کاریزمای فردی داشت؛ او از آلمان خواست تا به رهبریت جهان به پیوندد.
اما بوش پسر هیچ‌گاه اینچنین نبوده است و این سیستم بود که او را با تقلب روی کار آورد و هدایت امور را خود به عهده گرفت.

اکنون باید پرسید که اوباما در چه شرایطی وارد کاخ سفید می‌شود. او به دلیل داشتن مشکلات هویتی، رنگ تیره پوست، نداشتن پیشینه قوی خانوادگی در آمریکا و... آیا ناگزیر از اعمال سیاست‌هایی خواهد بود که به وی دیکته خواهد شد و یا اینکه فردیت وی غالب شده و راه مستقلی را در قالب شعارهایی که داده است، دنبال خواهد کرد.

در آمریکا اگر چه سیستم در انتخاب رؤسای جمهور نقش اصلی دارد، ولی در عین حال شرایط همان سیستم را ناچار از پذیرش برخی واقعیت‌ها و رفتار در چارچوب خواسته‌های نظام بین‌الملل و شرایط داخلی می‌کند. در مورد اوباما نیز این نکته صادق است. اکنون این با اوباما است، آیا شخصیت و کاریزمای وی اجازه بهره‌برداری از این موقعیت را برایش فراهم خواهد آورد یا نه؟ آینده این را مشخص خواهد کرد.

اوباما و سیاست خارجی
در دوره ریاست جمهوری جمهوریخواهان یک نوع در هم تنیدگی در سیاست و نظامی‌گری تداوم یافت. جمهوریخواهان از همان آغاز با انتخاب یک تندرو در راس وزارت دفاع (رامسفلد) و یک نظامی (کالین پاول) به سمت وزیر امور خارجه نشان دادند که سیاست خارجی آمریکا را در اختیار پنتاگون قرار داده و گسترش نظامی‌گری در جهان را سر لوحه فعالیت‌های خود خواهند داشت. آمدن رایس به وزارت خارجه آمریکا نشاندهنده شکست سیاست‌های نظامی‌گری آمریکا در جهان بود، اما سیستم هیچ‌گاه نخواست، یا نتوانست این موضوع را هضم کند و در نتیجه رایس علیرغم داشتن دیدگاه‌های میانه‌رو و معتدل، ناچار از حفظ روندی شد که آن را برای پاول نیز تحمیل کرده بودند.

اوباما آنگونه که نشان می‌دهد، آمده است تا غول پنتاگون را داخل شیشه کرده و سیاست خارجی آمریکا را با اعمال یک دیپلماسی فعال اداره نماید. او برای رسیدن به این هدف ناچار است تا در سیاست خارجی آمریکا از قدرت نرم به جای سخت، از چند جانبه‌گرایی به جای یکجانبه‌گرایی، از تحلیل منطقی وقایع به جای استفاده از زور و بها دادن به کشورهای به اصطلاح آنان یاغی بهره بگیرد.

اکنون بسیار زود است که به قضاوت در این باره بنشینیم. اما انتخاب فردی مانند کلینتون به عنوان وزیر خارجه خود، می‌تواند نخستین مانع اقدام در این زمینه تلقی گردد. کلینتون رفاقت بسیار نزدیک با بلر دارد. دختر او تحصیل کرده انگلیس است و درهم تنیدگی سیاسی آمریکا و انگلیس چنان بالاست که عملکرد یکسان دو قدرت را طلب می‌کند. آیا این امر اجازه مانور در حوزه فرا آنگلوساکسونی را به اوباما خواهد داد؟
افکار عمومی در آمریکا درباره سیاست و پیچیدگی‌های آن بسیار ساده لوح است اما در برابر حکومت و دستگاه حاکمه عاقل، بسیار پیچیده و فهمیده هستند.

فرید زکریا در این باره می‌گوید: «اوباما را نیاورده‌اند که سیاست داخلی و خارجی را تصحیح کند، او را آورده‌اند که روح آزرده، خشن و جریحه دار شده آمریکایی‌ها را ترمیم کند موضوعی که در لایه‌های اجتماعی برای آمریکا مشکل آفرین شده و بیم بحران‌های اجتماعی از آن می‌رود».

تحلیل دیگری در این باره می‌گوید: اوباما آمده است تا شعار تغییر را در لایه‌های حکومت و جامعه در آمریکا اعمال کند. اما اوباما رئیس جمهور جوانی است که نه سگ دارد؟ و نه نئو کان است! طرفداران این نظریه بر این باورند که اوباما نه توان این کار را دارد و نه اجازه آن را؛ اما در همان حال می‌گویند اگر این کار صورت بگیرد، تغییرات گسترده‌ای در سیاست خارجی آمریکا به وجود خواهد آمد.

سومین تحلیل حاکی است اوباما تغییر ایجاد می‌کند، اما تغییری که مطلوب افکار عمومی مردم آمریکا است. این تغییرات که در زمینه ممانعت از تحدید آزادی، کاستن از ساختار پلیسی و بحران اقتصادی در آمریکا است، سیاست خارجی آن کشور را در خدمت این اهداف قرار خواهد داد.

اوباما و روابط با ایران
پر واضح است که ظرفیت سیاست‌های خشن و دست راستی نه در آمریکا که در دنیا به سر آمده است. آمریکایی‌ها اکنون با بحرانی روبه‌رو هستند که در دهه پنجاه گرفتار آن بوده‌اند؛ بحران مشروعیت در داخل و خارج. در سال‌های اخیر حتی متحدین آنها نیز به نوعی از آنان رویگردان شده‌اند. حمایت تنها چهار کشور دنیا از انتخاب مک کین در مقابل اوباما، ظرفیت همراهی جامعه جهانی با نومحافظه‌کاران را به خوبی نشان داد و به جز برخی سران کشورهای عربی که نگران باز شدن مباحث حقوق بشری در کشور متبوع خویش و نزدیکی احتمالی آمریکا به ایران در دوره اوباما بودند، دیگر کشورها رغبتی به ریاست جمهوری مک کین نشان ندادند.

با این تفاسیر و نقش پررنگ سیستم در انتخابات آمریکا، در باره ایران به نظر می‌رسد تغییرات اساسی در دیدگاه‌ها و اقدامات آن کشور به وجود نخواهد آمد مگر در رفتار سخت پنتاگون و سیا و نگاه نرم‌افزارانه وزارت خارجه آن کشور در برابر ایران. در هر صورت باید منتظر ماند و دید؛ هر چند چیدمان دولت نیز نقش اساسی در این زمینه بازی خواهد کرد.


جمعه ۱٥ شهریور ۱۳۸٧
سارا پالین!

چند مورد در باره خانم پالین معاون معرفی شده مک کین در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا که گوشه هایی از شخصیت این خانم را شاید برای کسانی که در حوزه سیاسی خواهان شناخت بیشتر از معاون ریاست جمهوری احتمالی آینده در آمریکا هستند را روشن کند. این نکات فقط با یک تیتر فارسی و اصل خبر از منابع خبری خود آمریکا آورده می شود:

١- خانم پالین در عرض ۶ سال تحصیلات دانشگاهی پنج بار کالج یا دانشگاه محل تحصیلش را تغییر داده! دلیل اینکه ایشان به این تعداد محل تحصیلش را عوض کرده مشخص نیست ولی این کار هم در آمریکا معمول نیست!

٢- تعریف و تمجیدها از پالین و حملات به اوباما کش دادن(!!!) حقیقت است!! در این مقاله نویسنده آسوشیتد پرس با ذکر مقاطعی از سخنرانیهای پالین و مقایسه آن با حقیقت (که کاملا عکس است) به دنبال راستی آزمایی پالین و ادعاهای او در مورد درستکاریهایش و ملتزم به اخلاق کاری بودنش است.

 نکته دیگر اینکه پالین در نطق خویش در همایش انتخاباتی حزب جمهوری خواه به غیر از اشاره به احتمال بستن تنگه هرمز توسط ایران حرف دیگری در باره ایران یا مسئله هسته ای نزده است!

و خبر آخری اینکه حدود 2 درصد مردم آمریکا تلویزیون را تحریم کرده و از زندگی خود خارج کرده اند. این افراد هم از دسته لیبرالها هستند و هم از محافظه کاران مذهبی. برای این کار خود هم دلایل مختلفی دارند. ولی در یک مسئله شریکند و آن این است که این افراد وقت بیشتری برای فعالیتهای ورزشی و اجتماعی مفیدتر دارند!

 

VP hopeful Palin attended 5 colleges in 6 years

By NICHOLAS K. GERANIOS, Associated Press Writer 26 minutes ago

Republican vice presidential candidate Sarah Palin attended five colleges in six years before graduating from the University of Idaho in 1987.

Federal privacy laws prohibit the schools from disclosing her grades, and none of the schools contacted by The Associated Press could say why she transferred. There was no indication any of them were contacted as part of the background investigation of Palin by presidential candidate John McCain's campaign.

"Our office was not contacted by anyone," said Tania Thompson, spokeswoman for the University of Idaho in Moscow.

Palin, the governor of Alaska, was born in Idaho. Her family moved when she was only a few months old to Alaska, where she was raised.

She began college at Hawaii Pacific University, a private, nonsectarian school in Honolulu. She attended only as a freshman during the fall of 1982, school spokeswoman Crystale Lopez said.

Then known as Sarah Louise Heath, she was in the business administration program as a full-time student, Lopez said.

"We're trying to track down someone who knew her," Lopez added.

From Hawaii Pacific, Palin transferred to North Idaho College, a two-year school in Coeur d'Alene, about 30 miles east of Spokane. She attended the college as a general studies major for two semesters, in spring 1983 and fall 1983, spokeswoman Stacy Hudson said.

"We were not able to track down club affiliations or anything," Hudson said.

The school identified one of her professors but he did not remember her, Hudson said.

Prior to her selection by McCain, the North Idaho College Alumni Association notified Palin in June she would be the recipient of its 2008-2009 Distinguished Alumni of the Year Award.

From North Idaho College, Palin transferred 70 miles south to the University of Idaho, the state's flagship institution. She majored in journalism with an emphasis in broadcast news. She attended Idaho, whose mascot is the Vandals, from fall 1984 to spring 1985.

She then returned to Alaska to attend Matanuska-Susitna College in Palmer in fall 1985.

Then she returned to Idaho, for spring 1986, fall 1986 and spring 1987, when she graduated. Despite her journalism degree, she does not appear to have worked for the college newspaper or campus television station, school officials said. She worked briefly as a sportscaster for KTUU in Anchorage after she graduated college.

The McCain campaign did not have an immediate comment on Palin's higher education record.

In a recent interview with the school's alumni magazine, before her selection to run on the GOP ticket, she explained that her curiosity and love of writing made journalism a natural choice.

"I was always asking everyone the questions, and I still am today," Palin told the magazine.

The University of Idaho is taking advantage of Palin's nomination. A prominent photograph of her is featured on the school's Web site.


شنبه ٩ شهریور ۱۳۸٧
صبح‌ات به‌خیر خانم فعال حقوق بشری عزیز

راستش من نمیدونم که چطور شده یه مدتیه که این آقای حسین درخشان وجدان و حس وطن پرستیش بیدار شده یا حداقل اینجور وانمود می کنه. نمی دونم که که کاسه ای زیر نیم کاسه اش هست یا نیست ولی در هر صورت بیایید نگاهی به آخرین نوشته اش در باره خانم شیرین عبادی تحت عنوان "جای من هم گونه‌ی گل‌انداخته‌اش را ببوس" بیندازیم و خوب هر کس ازاد است که برداشت خودش را بکند:

صبح‌ات به‌خیر خانم فعال حقوق بشری عزیز،

امیدوارم دیشب در آغوش مرد زندگی‌ات خوب خوابیده باشی. می‌دانم که خیلی وقت نیست که با چشم‌های پف کرده از خواب بلند شده‌ای و قبل از هر چیزی به اتاق کوچک دختر یا پسر فسقلی شیطانت سر زده‌ای و صورت آن فرشته‌ی کوچک را که در خواب هم لبخند می‌زند چنان بوسیده‌ای که انگار هیچ چیزی در دنیا مهم‌تر و گران‌تر از او نداری. می‌دانم که بعد از آن به حمام رفته‌ای و تن نرم و لطیفت را زیر آب ولرم صاوبنی کشیده‌ای، موهای بلند خرمایی‌ات را شسته‌ای و الان داری از سایش پوست لوسیون خورده‌ی ابریشمی‌ات با آن جنس نرم لباس سفید و حوله‌‌ای‌ات لذت می‌بری.

می‌دانم که برای خودت چای یا قهوه‌ی داغ درست کرده‌ای و پشت کامپیوترت نشسته‌ای و داری ایمیل‌هایت را می‌خوانی. چقدر دوست داشتنی شده‌ای الان که داری ایمیل دوست‌ات را در نیویورک می‌خوانی که از تو و دیگر اعضای فهرست ایمیلی همکاران حقوق بشری‌‌ات خواسته است تا در وبلاگت برای یک قاتل یا تروریست یا متجاوز بی‌گناه دیگری که قرار است هفته‌ی دیگر اعدام شود، مطلبی بنویسی. من بمیرم برای آن قطره‌ی اشکی که با خواندن آخرین کلمه‌ی نامه‌ی دوست نیویورک‌نشین‌ات به گونه‌ات غلطیده. من فدای آن دل نازک و طبع بشردوستانه‌ی تو.

ولی زود باش. الان است که آن فرشته‌ی کوچولو بیدار شود و نگذارد به بقیه‌ی کارت برسی. هرچند که می‌دانم هیچ شغلی برای تو الان از این بهتر نمی‌شود که روزها پیش آن فسقلی باشی و بدون دردسر سروکله‌زدن با مردان بی‌شعور توی اداره‌ها و دفترها و تاکسی‌ها و مغازه‌ها در همان خانه بنشینی و برای نجات قاتل‌های خوش‌تیپ و ترورویست‌های لبخند بر لب و متجاوزان معصوم فعالیت کنی و هر ماه هم به اندازه‌ی دویست و پنجاه برابر آن خانمی که تا چند ساعت دیگر می‌آید تا خانه‌ات را تمیز کند و ظرفهای میهمانی دیشبت را بشوید و پراهن‌های شوهرت را اطو کند حقوق بگیری. البته می‌دانم تقصیر تو نیست. تقصیر این ریال بی‌ارزش است که وقتی آن را از یورو تبدیل می‌کنی پف می‌کند و این همه زیاد می‌شود.

فقط خواستم بگویم که پریروز یک هواپیمای قشنگ و شیک آمریکایی که برای آزاد کردن مردم افغانستان از آن مردهای ریشو و بدبو و کثیف طالبان دارد فداکاری می‌کند، شصت‌تا بچه‌ی افغانی چشم بادامی شیرین را دور از جون آن فرشته‌ی آرمیده‌ی کوچک تو به بهشت فرستاده. بعضی ها را بی سر، بعضی‌ها را بی دست، بعضی ها را با موهای سوخته و صورت جزغاله شده.

البته اصلا انتظار ندارم کاری بکنی یا چیزی بنویسی یا امضایی جمع کنی. وقت تو ارزشش بیشتر از اینهاست و زندگی هم بالاخره همین است دیگر. روزی هزارها هزار آدم به دلایل مختلف به بهشت می‌روند و تو که نمی‌توانی برای همه‌شان کاری بکنی. تو فقط یک نفری و طبیعتا باید خرج زندگی‌ات را هم دربیاوری و می‌دانم و می‌دانی که فعلا نان توی دفاع از آدم‌کش‌های جذاب و چشم عسلی است.

امیدوارم که دراین صبح قشنگ دل نازک‌ات را با این خبر تلخ نیازرده باشم. ببخشید که چشمانت را برای خواندن این نامه در این صفحه‌ی سیاه‌پوشیده آزردم. من عزادارم، ولی تو باید به زندگی‌ات برسی. فقط وقتی برای سر زدن به اتاقش می‌روی جای من هم بوسه‌ای بر گونه‌ی گل انداخته‌‌ی آن زیبای خفته‌ات بزن.

دوست‌دار تو،


چهارشنبه ٩ امرداد ۱۳۸٧
اشک تمساح غربیها برای آدمکشان

جالب است که این بیانات از کسانی صادر می شود که در دنیا راه افتاده اند و اول بمباران می کنند و بعد می بینند چه کسانی را کشته اند.
اول سالها افراد را زندانی و شکنجه می کنند در ابو غریب و گوانتانامو و غیره و بعد از سالها بدون محاکمه بعضی از آنها را که هنوز زنده مانده اند آزاد می کنند

ریاست دوره ای اتحادیه اروپا روز سه شنبه ضمن ابراز نگرانی از افزایش شمار اعدام ها در ایران، به دار آویخته شدن ۲۹ نفر را در روز یکشنبه در زندان اوین محکوم کرده است.

فرانسه ریاست دوره ای اتحادیه اروپا از ایران خواسته است مجازات اعدام را بی درنگ متوقف کند!

در اطلاعیه اتحادیه اروپا آمده است که تصمیم مسئولان جمهوری اسلامی به اعدام جمعی این افراد و در مرکز توجه رسانه ها قرار دادن این اعدام ها «اهانت آشکار به کرامت انسانی است.»

این اطلاعیه می افزاید: مجازات اعدام نمی تواند مبنای عادلانه ای برای سیاست مبارزه با جرائم باشد و تاکنون شواهدی وجود ندارد که حاکی از تاثیر بازدارنده این گونه مجازات باشد، در حالی که اگر اشتباهی در محکومیت به مرگ متهمان رخ داده باشد، دیگر راهی برای جبران آن وجود نخواهد داشت.

سعید مرتضوی، دادستان تهران، در گفت و گویی به ایرنا، خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی، شمار کسانی را که روز یکشنبه گذشته، ششم مرداد، در زندان اوین به دار آویخته شدند، سی نفر اعلام کرده بود.

احکام جدید اعدام پس ازآن اجرا شده اند که اتحادیه اروپا جمعه گذشته در بیانیه ای اجرای مجازات اعدام در ایران را محکوم کرده و خواستار توقف بی درنگ اجرای اعدام شده بود.

این در حالی است که سعید مرتضوی گفته است: اجرای حکم اعدام این محکومان، «در ادامه اجرای طرح ارتقای امنیت اجتماعی و مبارزه بی امان با سوداگران مرگ و مواد مخدر صورت گرفت.»


شنبه ٢٢ تیر ۱۳۸٧
واکنش ایران به اظهارات غیراخلاقی مک کین

این هم جوابیه سخنگوی وزارت خارجه ایران به اظهارت مک کین در باره اشتیاق او به کشتن ایرانیان. آدم گاهی به فکر فرو می رود که آیا این همه هندوانه زیر بغل ملت آمریکا گذاشتن و حساب آنها را از سیاستمدارانشان جدا کردن درست است؟ اگر چنین است پس چطور ابله تشنه به خونی مثل این آقا به مرحله نامزدی انتخابات ریاست جمهوری در این کشور می رسد؟ انتخاباتی که هیچگاه عملا بیش از دو نامزد نداشته است؟ اگر ملت آمریکا این قدر صلح دوستند و فهیم و انسان دوست چطور زمام خود را به آدم کشانی از قبیل بوش و مک کین و غیره می دهند؟ واقعیتش این است که ملت آمریکا ملتی به شدت ساده لوح و خودخواه هستند. تا وقتی که منافع آنها تامین است و کشت و کشتار دولتشان در سراسر جهان مشکلی برای آنها ایجاد نکرده آنها هم اصلا کاری به بد و یا خوب بودن جنگ ندارند. جنگ فقط وقتی برای آنها بد می شود که مثل ویتنام یا عراق کشته های آنها زیاد شود یا اوضاع اقتصادیشان کمی بد شود و بیکاری بین آنها زیاد شود. همین!

 

واکنش ایران به اظهارات غیراخلاقی مک کین

 سخنگوی وزارت خارجه اظهارات مک کین سناتور جمهوری‌خواه آمریکا علیه مردم ایران را غیر اخلاقی توصیف کرد. 

به گزارش رجانیوز به نقل از اداره کل اطلاعات و مطبوعات وزارت خارجه، سید محمد علی حسینی سخنگوی وزارت امور خارجه کشورمان در واکنش به اظهارات غیراخلاقی یکی از کاندیداهای ریاست جمهوری آمریکا در ارتباط با ایرانیان اظهار داشت: تعبیر زشت و ضد اخلاقی این کاندیدا نشانگر افکار تنفرآمیز و مشمئزکننده این سیاستمدار و هم سلکان فعلی وی در رویکرد سیاست خارجی است و این نوع نگرش، تاسف‌آور و فاقد ارزش بوده و به شدت تقبیح می‌شود.

 حسینی افزود: اینگونه اظهارات دور از شان سیاستمدارانی است که می‌خواهند سرنوشت یک کشور مدعی تمدن را به عهده گیرند و پرواضح است که دو ملت با فرهنگ ایران و آمریکا این گونه نگرش‌های مذموم را برنتافته و در حافظه تاریخی خود ثبت خواهند کرد.

 «جان مک کین» سناتور جمهوری‌خواه آمریکا طی اظهاراتی در پایان هفته گذشته راجع به صادرات سیگار به ایران گفت که می‌خواهیم از این طریق ایرانیان را بکشیم.


[ خانه | صفحه انگلیسی |بایگانی| پست الكترونيك | English ]